تبليغاتX
مریم روزهای من

مریم روزهای من

 می خواستند و می خواستی تکراری نباشد٬می خواستند ٬ می خواستی متفاوت باشد ٬ گفتند و گفتی شاد باشد و ... 

 تابلو های زمخت شهری و شهر و همه صداهایش روی فکرهایت سوهان می کشید٬ زمان برایت و برایشان کم بود خیلی کم.

 گپ و گفت عصرگاهی با دوست عزیزت روی صندلی های سرد یک کافی شاپ نه چندان دنج که با شعله های آتش از بالا ! گرمتان می کرد همه بیلبردهای شهر را از ذهنت پاک کرد و پرنده هایت را به پرواز در آورد.

 مراقب خود باش دوست من!  

*پرنده من عنوان کتابی از فریبا وفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 10:56  توسط حمید جاویدمهر   | 

گل من ، گوهر من ، کاش اینجا بودی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:3  توسط حمید جاویدمهر   | 

جنگ، آتش سوزی، زلزله را اگر در کودکی تجربه کرده باشی،بیشتر از هر از گاهی اضطراب سراغت میاد، به همه این ها ، آلودگی پارازیتی هوا، در روزهای جوانی را هم اضافه کن 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:1  توسط حمید جاویدمهر   |